
به نام خداتولد فضه را تبریک گفتم وخوشحال شد؛ برایش خوشبختی و سعادت آرزو دارم- تولد پسر ملک پور را هم که یک ساله میشود تبریک گفتم خوشحال شد یادم بوده- شکوهمند احوال پرسی و شماره تلفن نمایندگان این دوره را میخواست لابد برای پیشنهاد افکار و اسطرلاب و...!!!- حسین اول صبح تماس وبرای ارسال اظهار نامه ای که فرستاد مشورت کرد و امیدوارم حداقل مشکلات او رفع شود- حسن تماس واحوال پرسی واز سوختن تلویزیون خودشان در بند گفت- یکی از دوستان که مشکلی برای امورات کارهای خیرش پیش آمده بود و راهنمایی کرده بودم اطلاع داد حل شده؛ خوشحال شدم- خشکباری که برای مادر الی وخودش تهیه کرده بودم بالاخره با ناهماهنگی ها نشد دست دوستشان بفرستم و او هم امروز رفته بود و متاثر شدم - تاجری تماس و از پیگیری های پرونده هایش گفت- ب...
ادامه مطلب
به نام خداسیاوش مشورت کرد و راه صحیح را گفتم که از مجاری خیالی دیگر اقدام نکند- میرصادقی برای ملکی که بنام او نیست وبرایش مالیات آمده مشورت کرد- ذبیح برای اینکه چک برای خواهرش دارد و اگر برایش مشتری باشد گوشت بخرم گفت- تولد شراره را تبریک گفتم و خودش هم آمده بود وبرایش شیرینی گرفتم- تولد نوه خانم مهندس را تبریک گفتم و متوجه شدم فردا هست و من فکر میکردم سیزدهم است- تولد یکی از دوستان را هم تبریک گفتم خوشحال شد- برای کار اداری و مخابراتی رفتم دفتر مشترکین که چون پنجشنبه بود ودیر وقت بود وقرار شد اوایل هفته برویم مجددا- ساندویچی روبن رفتم در نزدیکی پیچ شمیران که خیلی از آن در فضای مجازی گفته بودند و برای بچه ها هم ساندویچ گرفتم بسیار خوب بود- سری به خیاطی زدم برای اینکه دم پای شلوار را درست کن...
ادامه مطلب
به نام خداامروز یاد ۳۳ سال پیش افتادم و چه روزی بود و امروز هم و خدا را شاکرم- فاضل سایت خودش برای فروش آن لاین محصولاتش را فرستاد جالب بود؛ برایش برکات بسیار آرزو دارم- ایمان گفت سوم مرداد تولد مادرش بوده ومن یادم نبوده وبسیار شرمنده شدم و عذر خواهی کردم وتهران هم بود خاله و شوهرش برای سال سید محمد ومن هم قرار بود بروم ولی ناهماهنگی هایی شد ومن هم تنهایی حال رفتن نداشتم و پیامک فرستادم وعذرخواهی کردم- خانواده نهار میهمان من بودند رستوران رفتیم و فاطمه هم آمد او را هم دیدند خواهرها وخوشحال شدند و آمین هم سرگرم همه آنها وحسابی خسته شد وبازی میکرد و سرگرم هم بود وبعد امید آنها را برای خرید کفش های طبی برد از جایی که میخواستند خرید کنند- حاذقی مشورت برای زمین یکی از بستگان شهرام داشت که شماره ...
ادامه مطلب
به نام خداتولد یکی از دوستان را تبریک گفته بودم تشکر کرد و کمی هم گلایه کرد از گذشته وپیام گذاشته بود- تولد امیر علی را هم تبریک گفتم وخودش وخانواده شان خیلی خوشحال بودند و تولد قمر هم کلاسی و همسایه قدیمی را هم تبریک گفتم که تشکر کرد- امید اطلاع داد که شرکت محل کارش رفته ودایی را هم دیده اما چیزی نگفته اند وقرار داد قبلی امضا کرده وقرار است تسویه کنند اما بعید است و برای بیمه هم گفته اند درست میکنند سابقه را ودر مورد مطالبات خودش هم مشورت کرد- خواهرها بازار بزرگ رفته بودند وخیلی هم دیر رفته بودند ودیدن موزه گلستان هم رفته بودند؛ نشد بروم با آنها وگرما هم- خواهر زاده رحیمی زاده تماس واز اعتراض به نتیجه پذیرش خود گفت- خاله مهین تماس و برای اینکه نشده بروم دیشب برای فاتحه سید محمد گفت و خاله د...
ادامه مطلب
به نام خداتولد یکی از دوستان را تبریک گفتم وخیلی خوشحال شد که یادم بوده- قرار بود برای برگشتن مادرم هم با ما برگردد که بالاخره هماهنگ نشد وگفت نمی آیم- شهرام با طی مسافت زیادی آمد وسری زد واز دیدنش خوشحال شدم به همراه او سری هم به همسرمرحوم استاد حسن زدیم ومژده دخترش هم بود از دیدنش خوشحال شدم که سالها بود او را ندیده بودم واز اینکه همسرم بیمارستان رفته بود عیادتش تشکر کرد وبعد به فرانک وافسانه ومادرشان سری زدیم واحوال پرسی و خوشحال شدیم وبیشتر نگران پرونده طاووس وحق وحقوق او بودند- با آمین هم سری به ایمان زدیم وهمسرش برای تبریک تولد فرزندشان وخوشحال شدند- با سروش تصویری صحبت کردم بامادر و خواهرها هم صحبت کرد خوشحال شدیم- میلاد آمد وروغن برایم خریده بود و ادوکلن هم که یکی به شهرام هدیه دادم...
ادامه مطلب
به نام خداتولد ریحانه را تبریک گفتم وآرزوی سلامتی برایش دارم- دم ظهر حرکت کردیم برای بازگشت وترافیک شدید در مسیر ودیدن انبوهی از تصادف ها بسیار خسته ام کرد در یک شهر کوچک از یکی از دوستان که قبلا خرید کرده بودم مقداری خشکبار خریدیم ونهار هم آنجا بودیم خوب بود؛ احوال احسان را هم پرسیدم که آنجا بود در کارخانه او را ببینم؛ در قم هم فرصت نشد زیارت حضرت معصومه برویم ولی از یک لبنیاتی مقداری از محصولاتش خرید کردیم و شام هم در مهروماه که بچه ها ندیده بودند- از رضا وداریوش جداگانه سوال کردم که یکی از تهران به اهواز برگشته ودیگری از اهواز تهران رفته برای کار- شهرام گفت ناصر برادر مسعود از روی نخل افتاده و دست و کمرش شکسته؛ زنگ زدم و احوال پرسی کردم- در مسیر آمین یاد آهنگی از کلیپ میرصادقی افتاد و یا...
ادامه مطلب
به نام خداپیرو مذاکره دیروز با وکیل محترم امروز همسرم به وکیل وکالت داد و او هم اظهارنامه ای رسمی ومستوفا برای حسن ورونوشت برای محسن فرستاد که یا بیایید صحبت کنید یا اگر مشکلی دارید به دادسرا شکایت ببرید وتهدید کردن نتیجه اش این است که اگر هر اتفاقی افتاد برای این خانواده وپاپوش درست شد وحتی قتل و سانحه وآدم ربایی واز این موارد مسئول حسن است که تهدید کرده؛ بنظرم برای وجود سابقه علیرغم درک مشکلات متعدد این خانواده ناشی از اشتباهات پسر خوب است؛ محمد از استرالیا پیام داد که راه وتصمیم خوبی نبوده این کار گفتم من نسبت به طلب های خود اقدام نکرده ام هنوز واین همه همه پیام داده ام و در نوشته او هم علیرغم نگرانی انعکاسی از ناراحتی بود که البته بعنوان پسر خانواده حق دارد آن هم از زاه دور- عمران وخسروه...
ادامه مطلب
به نام خداپیام تبریک به فضه داده بودم پاسخ نداده بود وعجیب بود پیام دادم خوبید؟ و زنگ زد کمی سرماخورده بود؛ تشکر کرد؛ احوال پرس خودش وهمسرش هم شدم وآرزوی برکات وسلامتی برایش دارم- شاهین دوست ابوذر هم پیام گذاشته واحوال پرسی کرده بود که تشکر کردم- متنی با عکسی تحت عنوان غمگین ترین عکس جنگ در یک کانال تلگرامی بنام بام های کاهگلی خواندم که آقای قاسم خرمی نوشته بود؛ خیلی خیلی متاثرم کرد؛ در مورد تنهایی همسران شهدا وبرای دیگر دوستان هم فرستادم وتقریبا همه متاثر شدند؛ در سالهای جنگ وپسا جنگ این گونه امور را دیده بودم اما خواندن این روایت سخت مرا بهم ریخت؛ تبعات جنگ عجیب وغریب است گاه حتی پس از چند نسل ادامه دارد- جمشید برای پیگیری شرکت واشخاص سوال کرد اما عجیب است راهکاری که داده بودم را گویا دنبا...
ادامه مطلب
به نام خداسالاری تماس واحوال پرسی کرد ودر مورد یک شخصی گفت که نیازمند توصیه بود- عمران اطلاع داد که رفته دو قسط پرداخت کرده از ۵ قسط معوق؛ شکر خدا وامیدوارم معوقات به روز برسد که البته خودش بسیار مشکل دارد ودرک میکنم- فیروزه همسایه قدیمی مجددا برای دخترش تماس وپیام داد وپیگیری که گفتم من واقعا آشنایی ندارم وآنها ضوابط مخصوص به خودشان را دارند ولی دخترش متنی نوشت وبرایش ویرایش کردم که بفرستد وامیدوارم توجه شود- امیری تماس و این بار از درخواست برای عزل وکیلی که گرفته بود گفت!! علت هم بررسی کرده که احتمالا آنجا زمین های منابع طبیعی است و بنا هست فردا نظر دهند ومثل خودش بزه دیدگان بیشتری را هم دیده است؛ عجیب است واقعا این حجم از بهم ریختگی او؛ امیدوارم مشکلش حل شود- حسین امروز چند بار تماس گرفت ...
ادامه مطلب
به نام خداخواستم خانواده شهیری را دعوت کنم که در حال درمان وچکاب بودند وعصر هم با خانواده خودشان که به بعد موکول شد- خواستم خانواده مقیم را هم دعوت کنم که فریده گفت شب عازم است ونشد اورا ببینم ومتاثر شدم- خانم مهندس گفت امروز بازدید آمده اند وامیدوارم که مشکلاتشان حل شود ودر فضای مجازی هم دیدم خوشحال شدم- از پسر حسن سازگار برای سربازی پرسیدم که اقدام خاصی نکرده بود- الی از انجام آزمایشات در بیمارستان برای خودش گفت- وکیل اطلاع داد که وقت رسیدگی دادگاه تجدید نظر که مواجه با تعطیل رسمی بود تجدید وبرای آبان تعیین شده برای امینی فرستادم- برای خجسته فر هم که برای املاک همسرش گفته بود با یکی از وکلا مشورت کردم بنا شد عصر بروند که آماده بودند وبه فرصت دیگری موکول شد- سینا برادر همسر ساجدی از پیگیری ...
ادامه مطلب
به نام خداصبح خواهران آمدند وامیدوارم درمان هم به نحو شایسته انجام شود که فردا میرود وتا جلسه بعدی هم سوال کنیم- یکی از منسوبینم هم از دکتر وقت گرفته که برود که دکتر را هم چند سالی است ندیده ام وامیدوارم مجال شود بروم زیارت کنم- نوری برای پرونده های پیمان گفت وبنا شد سوابق آن را بفرستد من ببینم که نفرستادند- شنیدم که حال پدرم خوب نبوده؛ ناراحت بودم تا آخر شب که شوهر خواهرم عکس فرستاد واز انجام آزمایشات گفت که خوب بوده وپرستار سابقش هم دچار مشکل شده گویا وشاید به او وابسته بوده؛ سایه اش مستدام ان شاالله- تاجری از صبح پیگیر کارها ووسایل هایش بود که در رجایی شهر مانده وبالاخره گفتند به او اطلاع میدهند پیدا شود- احمد تماس واحوال پرسی کرد وگفت مشکل ارشدیت حل شده واحتمالا تا آخر سال ارتقای او هم ا...
ادامه مطلب
به نام خداسیل و زمین لرزه در جایی که آمده که احوال الی ومادرش را پرسیدم که گفتند نزدیک آنها نبوده شکر خدا- سالروز درگذشت حسن طحان بود که دخترش استاتوس گذاشته بود؛ یاد آن همسایه قدیمی را گرامی میدارم؛ دخترش همچنین برای درمان دندان پزشکی پسرش سوال کرد که دکتری که آرمان میرود را معرفی کردم- از جعفری برای کولرهای رو میزی سوال کردم که دوتا سفارش داده بودم به آخرهفته مجددا موکول شد ونداشت موجودی- از موتور فروشی که میشناختم قیمت موتور سوال کردم که امید وامین میگفتند وفعلا در توان نبود تهیه یا تبدیل موتور فعلی- شکوه از اخطار شعبه برای هزینه حق الوکاله سیم کارت گفت که ده روز وقت تکمیل دارد- هوشیار اطلاع داد به مکان قبلی دندان پزشکی خود میرود- دامادِ دیانا هم برای استخدام ونحوه جذب در بخش خصوصی گفت- خ...
ادامه مطلب
به نام خدایکی از دوستان مشورتی حقوقی داشت که چندان سر از آن درنیاوردم وبه یکی از دوستان دیگر ارجاع دادم؛ بناشد همدیگر را حضوری ببینند وامیدوارم مشکلشان حل شود-طوبی وسوسی وبچه هایشان آمدند؛ آمین هم شب با اینکه رفتم دنبالش وخواب بود وبعد از بیدار شدن آمد ولی دیگر به جاهایی که میخواستم ببرم نشد ببرم ودیر شد وشکر خدا کمی بهتر است وسروش هم که برنامه داشت بیرون برود نرفت وگفت حال وحوصله ندارد ولی گویا با مادر وخواهر وبرادرم سر شب کمی بیرون وپارک رفته بودند وبنا شد اگر بشود فردا هماهنگ کنیم بیاید- دختر وخواهر اسدلو پیام وبسیار از اینکه یاد حسین بودم تشکر کردند- فردا هم سالروز درگذشت سرهنگ تبرایی است که یادش را گرامی میدارم ورحمت وبرکات خدا بر روح آن بزرگوار دلسوز باد- یک آقایی معلم با معرفی جاوید ت...
ادامه مطلب
به نام خدادیروز صبح برای حل وپیگیری ورفع ابهام از برداشتی حقوقی پیرودرخواست عزیزی به مرجع مربوطه رفتم ومُر وصراحت قانون را گفتم وخودشان هم لایحه ای فرستاده بودند وبا توضیحات خوشبختانه مقررشد مجددا" اس...
ادامه مطلب
به نام خدادیروز ظهر با الهام وآرمان رفتیم برای نهار وساعتی خوش گذشت؛از کارکرد های ایران کارت واشتراک عضویت درمجتمعی خرید پرسید ورفت کارت را از آنجا گرفت؛شب بایکی ازمنسوبین به رستورانی سنتی رفتیم وکیفی...
ادامه مطلب
بنام خداامروزتولداشرفی هم هست که تولدش راتبریک میگویم وسعادت وتندرستی برایش ارزودارم؛ازدوستان واقعارفیق سالهای سخت ودوراست-شنیدم حاج حسن دوست قدیمی دیگرم حالش مساعدنبوده؛تماس گرفتم جویای احوال شدم؛عمل جراحی مختصری کرده بهتربود-جویای احوال دایی شدم که درادامه ی مشکلی که باعلی داشته بیمارستان بستری ب...
ادامه مطلب
بنام خداخانم رفتندوحسن هم برای سرزدن به من آمد؛خیلی خرسندم کرد؛جوان خوب وباوفایی است واینجاکمک حال من شده این چندروز؛که ازاوممنونم خودش هم آمداینجاکارت ملی هوشمند ثبت نام وانجام دادکه خوشحال بود-مراسم رونمایی ازکتاب ترجمه ی جدیدتدینی بود؛حیف فرصت ومجال رفتن وشرکت درآن رانداشتم ازجهدوفعالیت اوخرسندم...
ادامه مطلب