خرید بک لینک


به نام خدا
تولد یکی از دوستان را تبریک گفتم وخیلی خوشحال شد که یادم بوده- قرار بود برای برگشتن مادرم هم با ما برگردد که بالاخره هماهنگ نشد وگفت نمی آیم- شهرام با طی مسافت زیادی آمد وسری زد واز دیدنش خوشحال شدم به همراه او سری هم به همسرمرحوم استاد حسن زدیم ومژده دخترش هم بود از دیدنش خوشحال شدم که سالها بود او را ندیده بودم واز اینکه همسرم بیمارستان رفته بود عیادتش تشکر کرد وبعد به فرانک وافسانه ومادرشان سری زدیم واحوال پرسی و خوشحال شدیم وبیشتر نگران پرونده طاووس وحق وحقوق او بودند- با آمین هم سری به ایمان زدیم وهمسرش برای تبریک تولد فرزندشان وخوشحال شدند- با سروش تصویری صحبت کردم بامادر و خواهرها هم صحبت کرد خوشحال شدیم- میلاد آمد وروغن برایم خریده بود و ادوکلن هم که یکی به شهرام هدیه دادم- عمران هم احوال پرسی کرد که تشکر کردم از لطف او- خسرو هم خبری از من نداشت و احوال پرسی کرد- حسن هم آمد سری زد وبرای دوستش مشورت کرد وکار دیگری- منصور دولتمند هم احوال پرسی کرد وعذرخواهی کرد که نبوده او را ببینم- مادر الی هم فیلم هایی از یک شهر در مجاورت محل زندگی شان فرستاد زیبا بود.

برچسب: نویسنده: یونا محمدپور تاريخ: سه شنبه 2 مرداد 1403 ساعت: 13:52

صفحه بندی