خرید بک لینک

به نام خدارفتم مشورت در مورد این پرونده وموارد جدید التحصیل و ایران هم اطلاع داد لایحه اش را به دادگاه فرستاده و مواردی را شرح داده و اظهارنامه ای رسمی هم برای مدیر تصفیه یک شرکت فرستاده تا تکلیف موارد قانونی پس از انحلال شفاف روشن شود و پس از فرصتی که داده مراتب را به دادگاه و نهاد نظارتی مرتبط گزارش خواهد کرد تا مسئولیتی متوجه او نباشد؛ خودم هم لایحه ای دادم و دادنامه دادگاه را برای دادخواست واهی محسن فرستادم تا سونیت وعدم تنبه وی را حداقل دادگاه در جریان ودر پرونده باشد- خسرو ظهر اطلاع داد در حال رفتن به اتاق عمل است ونیاز به همراه دارد و دیگر نگفت کدام بیمارستان است؟ طبق روال با گذر از ترافیک سخت و سنگین به بیمارستانی رفتم که همیشه میرود اما او را در تمام بخش های عمل نیافتم وبالاخره احتمال دادم در بیمارستان چشم پزشکی باشد و زنگ زدم آنجا بود و جواب تلفن هم نمیداد البته و تا از این مسیر برگشتم او از اتاق عمل خارج شده بود و با کمک همسرم او را خانه بردم تا استراحت کند وفردا صبح برود برای معاینه ومراقبت- امین از واکنش هایی گفت که در مورد من و پدر این خانواده و بچه هایش صورت گرفته و برداشت های آنان؛ وتماس یکی از بستگان با او، گفتم اصلا واکنش بدی نداشته باشد و به آنها حق بدهد شناختی از من ندارند ولی همین ‌که یک خانواده ای به جای مذاکره بالغانه و مودبانه به تهدید روی آورد و هتک حرمت وپسرآن خانواده نمک نشناسی وآن کرد که کرد و محسن هم، موضوع شفاف است مگر کسی نخواهد بفهمد که اصلاً اهمیتی ندارد؛ این خانواده با اطلاعات ناقص و تحلیل های کاملاً اشتباه؛ دفاع را در حمله دیدند وعمل کردند و درحال تحمل این برداشت هم هستند وان شاالله تبرئه شوند- برای طیبه پیام فرستادم و تبریک تولد گفتم- مازیار تماس واحوال پرسی کرد ودر مورد کارهایش مشورت کرد طبق معمول در اوهام- حاذقی مشورت هایی حقوقی داشت وبرای کارهای رویا ومادرش گفت- از دارایی تماس گرفتند و گفتند فردا سری به آنها بزنم ودر مورد گزارشات مطلع شوم- آقا رضا پیگیر نامه حسینیه بود که هنوز پاسخی ندادند- مهندس حسابی احوال پرسی کرد بسیار تشکر کردم- راجا برای خانواده اش وانتقال دانشگاهی مشورت کرد- احوال پرس خانم مهندس شدم- علیان برای دوستش مشورت کرد- میرصادقی احوال پرسی کرد تشکرکردم از لطف او وگفت سخت مشغول کار است- زینب برای مشکلی که برای شوهرش پیش آمده گفت متاثر شدم و داستان های عجیب اینها پایانی ندارد گویا.

برچسب: نویسنده: یونا محمدپور تاريخ: جمعه 21 آذر 1404 ساعت: 19:56

صفحه بندی