خرید بک لینک

به نام خداچند دقیقه ای باران آمد و موجی از شادی و شعف مردم شهر را فرا گرفت وخدا را شاکرم - رونوشت نامه آقای وزیر را ابتدا به مرکز اطلاعات مالی دادم و بعد دادگاه رفتم و نسخه ای را به رییس دادگاه دادم که ضمیمه پرونده شود، جالب این بود شنیدم وکیل محترم محسن برای درخواست ملاقات با او به دادگاه مراجعه داشته که رییس دادگاه در حال مطالعه بوده و گفته باید مطالعه پرونده تمام شود بعد، خدا چقدر سریع ماهیت دروغ را رو میکند از این نظر برایم مهم بود وبرای دادگاه هم شاید؛ که ایشان در جلسه رسیدگی به اتهامات محمد و دیگری وقتی به وکالت نامه او ایراد گرفتم صریح به دادگاه گفت که با محسن در زندان ملاقات داشته! من آنجا جوابش را نخواستم بدهم تا مستند باشد و اکنون آن دروغ هم احراز شد والبته کافی بود دادگاه در سیستم خودش چک کند که ملاقات داشته یا نه؟ اینها هنوز مرا نشناخته اند که صبورم تا به وقتش، خوشبختانه امروز دادگاه بدوی حقوقی به محسن و وکلای قبلی او در پرونده دیگری که رفته بودم و گلایه کردم چطور چند ماه است معطل مانده؟ اخطار رفع نقص صادر کرد و ده روز وقت پرداخت هزینه دادرسی داده است ، خدا را شکر تا الان هر نقشه ای که میکشند چون با دل صادقانه نیست حتی با گذر زمان به خودشان بر میگردد، خدا کند کلا تبرئه شوند که بارها گفته ام ملاک رای قطعی دادگاه است-یک وکیل را هم که در فضای مجازی فعال است اتفاقی دیدم خوشحال شدم؛ در آن حوالی از کوچه گیتی گذشتم یاد ابتدای دهه ۷۰ افتادم که باشگاه استقلال در آن کوچه بود وآنجا کارت هواداری گرفتم با اینکه اصلا ورزشی نیستم والبته مدتی بعد هم یادم است از باشگاه پرسپولیس که آن موقع پیروزی بود هم یک کارت هواداری به من دادند و گفتم مگر میشود از دوجا هواداری باشد!- وزارت دارایی رفتم نامه وزیر و رونوشت های دیگر را هم دادم و بلافاصله آقای وزیر دستور رسیدگی دادند به دومرجع درون سازمانی و عصر هم متوجه شدم که خزانه دار کل کشور هم به دفتر وزیر ارجاع کرده اند و نسخه ای هم به حراست وبازرسی دادم- تولد روشا را به مادر وپدر و پدر بزرگش نجفی تبریک گفتم- یکی از دوستان هم نامه اش را آورد شب تا به یکی از دوستان برسانم پس فردا اگر ملاقاتی داشته باشد با شخصی به او برساند شاید فرجی شود و افتاده بود و دنده سینه اش هم شکسته بود متاثر شدم- یکی از دوستان هم برای کارش مشورت کرد و ناراحت بود از رفتار بنیاد شهید برای طرح ترافیک وحق هم دارد- حاذقی برای کتاب های تاریخی اش مشورت و گفت برایم میفرستد- داروغه تماس وخواست فردا اگر بشود او را ببینم- حیدری با پسرش شمال رفته بود وبرای خرید ماهی نزد محمد جعفر رفته بود وناهار هم میهمان او بودند وبسیار خوشحال بودند- شهیدی گفت یکی از دوستان یک تابلو تهیه کرده ودر برنامه معلا موجب شده پس از ده سال پول بدهی هایش را پرداخت کنند وآزاد شده خوشحال شدم و فیلم آن را جستجو کردم و دیدم وبرای دوستان مشترک هم فرستادم- حسین گفت آخر هفته با خانواده اش می آید- احوال پرس پسر لادن شدم که بهتر بود شکر خدا- شایق نامه تسهیلات را برده بود تحویل داده بود وامیدوارم حل شود- جوکنی احوال پرسی ودل گفته ای برایم فرستاد؛ غریب در کشوری دیگر است وبه من لطف دارد- بنیادی برای یکی از دوستانش مشورت کرد به شاکر معرفی کردم- یکی از دوستان هم برای دوستش که طلاق برای او وهمسرش حکم صادر شده مشورت کرد، عجیب بود حکم دیوان- شب ادامه کتاب خاطرات جهانگیری را خواندم جالب است.

برچسب: نویسنده: یونا محمدپور تاريخ: جمعه 21 آذر 1404 ساعت: 19:56

صفحه بندی