حلیمخوری شبانه
-
تاریخ: 1404/9/21 ساعت: 19:56
به نام خدانامه ام را برای وزیر مربوطه در مورد این خانواده و شرکت هایشان نوشتم با قید محرمانه و رونوشت ها هم و آماده کردم تا فردا تحویل دهم وهمین قدر وظیفه دارم ولی تا جایی که بتوانم رهایشان نمیکنم وامروز هم از دارایی تماس واز وصول پاسخ استعلامی گفتند که بنا شد بعدا با من هماهنگ کنند- خسرو آمد سری زد...
اندکی باران شبانه
-
تاریخ: 1404/9/21 ساعت: 19:56
به نام خداچند دقیقه ای باران آمد و موجی از شادی و شعف مردم شهر را فرا گرفت وخدا را شاکرم - رونوشت نامه آقای وزیر را ابتدا به مرکز اطلاعات مالی دادم و بعد دادگاه رفتم و نسخه ای را به رییس دادگاه دادم که ضمیمه پرونده شود، جالب این بود شنیدم وکیل محترم محسن برای درخواست ملاقات با او به دادگاه مراجعه دا...
تجدید خاطرات
-
تاریخ: 1404/9/21 ساعت: 19:56
به نام خداسیاوش از پیگیری هایش گفت که تا الان نتیجه ای نداشته- محمد پسر عمویم احوال پرسی کرد وتشکر کردم از لطف او- کسی که پیگیر ملک مادرم است والبته ادعا زیاد دارد پیام داد که پیگیر است وتشکر کردم- آزما چند بار تماس گرفت که نتوانستم جواب دهم به دخترش پیام دادم که پاسخی نداد- عبادتی گفت گوشی اش را سر...
رهاورد امروز
-
تاریخ: 1404/9/21 ساعت: 19:56
به نام خدافخرالدین با نگرانی در مورد کارش وتماسی که با او گرفته شده مشورت کرد گفتم باید صبور باشد وتامل کند تا تکلیف او روشن شود ولی این تماس و ملاقات آتی با تعریفی که خودت میکنی بعید است مشکل ساز باشد- شهرام اطلاع داد که افضلی دوستشان در باشگاه بوده و همزمان سکته مغزی و قلبی کرده و امروز فوت کرده؛ ...
باز شب جمعه
-
تاریخ: 1404/9/21 ساعت: 19:56
به نام خداالیاس وخسرو آمدند و باهم رفتیم فاتحه دوستم شاکریان که آقاپور گفته بود اما خودش را ندیدم و سوال هم کردم گفتند ناگهان بیمار شده و ریه را درگیر کرده وفوت کرده؛ از کنار مسجد هم یک خیاطی دیدم که پیراهن های خوبی داشت هرکدام از ما یک عدد خریدیم وخیلی خوشحال شد واین هم قسمت او بود رفتن ما؛ بعد خسر...
امروز هم جمعه
-
تاریخ: 1404/9/21 ساعت: 19:56
به نام خدامتن لایحه ای برای دادخواست محسن ونتیجه آن برای دادگاه نوشتم که فردا بفرستم وایران هم با من مشورت کرد و مطالبی در موردی از پرونده شنیده بود که نیازمند پیگیری قانونی بود هر دو مورد را برایم فرستاد و نظراتم را به او منعکس کردم و البته از لحاظ انسانی متاثر شدم دایی او چرا باید به گونه ای رفتار...
در چشم بهم زدنی نیمه آبان
-
تاریخ: 1404/9/21 ساعت: 19:56
به نام خداسروش از پیگیری هایش برای تبدیل پولهایش گفت که با اشفعی هم مشورت کرده- دختر خواهر دوستم از پرونده اش گفت که هنوز آن را شوخی گرفته و اصرار داشت کسی از خانواده اش متوجه نشود فعلا وامیدوارم پشتش را همکارانش خالی نکنند- آقا رضا پیگیر نامه اش از طریق گروه ملی بود ولی با توجه به عدم تولید معلوم ن...
درمان خسرو
-
تاریخ: 1404/9/21 ساعت: 19:56
به نام خدارفتم مشورت در مورد این پرونده وموارد جدید التحصیل و ایران هم اطلاع داد لایحه اش را به دادگاه فرستاده و مواردی را شرح داده و اظهارنامه ای رسمی هم برای مدیر تصفیه یک شرکت فرستاده تا تکلیف موارد قانونی پس از انحلال شفاف روشن شود و پس از فرصتی که داده مراتب را به دادگاه و نهاد نظارتی مرتبط گزا...
تعیین تکلیف چند موضوع مرتبط
-
تاریخ: 1404/9/21 ساعت: 19:56
به نام خداخسرو صبح بیمارستان رفت و عصر هم صحبت کردم شکر خدا خوب بود و گفت بهتر است- دادگاه کارکنان دولت رفتم و پرونده رسیدگی به اعتراض من در مورد مالیاتی که تازه به شعبه رسیده بود را سریع انشای رای کرده و تایید کرده بودند؛ خوشحال شدم که تکلیف پیگیری قضایی از این بخش از من ساقط شد و دیگر خود دانند و ...
عجایب و جالب روزهای این پرونده
-
تاریخ: 1404/9/21 ساعت: 19:56
به نام خداامین اجرای احکام رفته و محکومیت مالی مربوط به او برای محسن به زندان ابلاغ شد، ماه هاست وقت نکرده بود برود، امید هم وقت گرفته که برود و محکومیت مربوط به خودش به زندان ابلاغ شود؛ او بسیار از لحاظ روحی آسیب دید محسن در دوران عقد او پولهایش را گرفته بود ومکرربا پیام های واهی او را امیدوار میکر...
هوای این مه آلود وگرم این روزها
-
تاریخ: 1403/5/28 ساعت: 16:04
به نام خدامسلم از کربلا و بین الحرمین فیلم وعکس فرستاد که نماز تحیت وحاجت هم به نیابت خوانده؛ حاجت روایی گفتم- اریک پیام داد و احوال پرسی کرد تشکر کردم از او- حاج رضا هم مشهد بود و زیارت قبولی گفتم- زیبایی از تشدید بیماری خود و عدم مراقبت ودرمان خود گفت ومتاثر شدم که کاش آن موقع توجه میکرد به توصیه ...
بیست و پنجم مرداد ماه
-
تاریخ: 1403/5/28 ساعت: 16:04
به نام خداتولد فضه را تبریک گفتم وخوشحال شد؛ برایش خوشبختی و سعادت آرزو دارم- تولد پسر ملک پور را هم که یک ساله میشود تبریک گفتم خوشحال شد یادم بوده- شکوهمند احوال پرسی و شماره تلفن نمایندگان این دوره را میخواست لابد برای پیشنهاد افکار و اسطرلاب و...!!!- حسین اول صبح تماس وبرای ارسال اظهار نامه ای ک...
عصر و شب آمین
-
تاریخ: 1403/5/28 ساعت: 16:04
به نام خداآمین و خانواده را که علاقه به برج میلاد دارد به آنجا بردم و خیلی خوشحال شد ودائم میخواست از او فیلم و عکس بگیرم وبعد هم برای آرایشگاه بردن کمی از دفعه قبل ناراحتی دارد با تمهیداتی که جایزه بستنی و...دارد به آرایشگاه کودک بردیم و اصلاح کرد وبعد هم به قول خود وفا کردم رستوران کودک و بستنی بر...
این روزها حول محور عمران
-
تاریخ: 1403/5/22 ساعت: 18:37
به نام خداعمران اطلاع داد پزشک متخصص گفته شاید نیاز به عمل نباشد و البته امشب هم در بیمارستان بماند تا فردا واگر عوارضی نبود ان شاالله مرخص میشود؛ عصر هم رفتم بیمارستان قبلی که بستری نشد و تسویه حساب کردم ونشد عیادت او بروم-ابول از پیگیری شکایت خودش برای سرقت گوشی گفت و احوال پرسی کرد- احمد شوهر نور...
زردهایی که قرمز شده اند
-
تاریخ: 1403/5/22 ساعت: 18:37
به نام خداعمران شکر خدا اطلاع داد که مرخص شده ودر حال رفتن به منزل خودش بود؛ خوشحال شدم و آرزوی شفای عاجل دارم- شیرالی تماس وباز گفت مشتری برای خانه پیدا کرده و گفتم با حاذقی صحبت کند وقرار شد دنبال کند- غزل تماس و ضمن احوال پرسی مشورت برای خرید گوشی آیفون ۱۴ یا ۱۵ کرد گفتم انجام ندهد زیرا آنتن دهی ...
درست و هالی از ابهام
-
تاریخ: 1403/5/22 ساعت: 18:37
به نام خداآمین آمد و سرگرم او بودیم تا اواخر شب و چون سرگرم هم هست در مقابل خواب مقاومت میکند؛ با موتور رفتیم و چون کلاه نداشت بسیار آهسته تر از قبل میرفتم و احتیاط کردم ودر مسیر یک اتوبوس دیدم که راننده اش هم بود زیر پل سید خندان؛ اورا بردم داخل اتوبوس و سرگرم بود وخوشحال شد خیلی- امید خواست برای م...
پنجشنبه مردادی
-
تاریخ: 1403/5/15 ساعت: 13:33
به نام خداسیاوش مشورت کرد و راه صحیح را گفتم که از مجاری خیالی دیگر اقدام نکند- میرصادقی برای ملکی که بنام او نیست وبرایش مالیات آمده مشورت کرد- ذبیح برای اینکه چک برای خواهرش دارد و اگر برایش مشتری باشد گوشت بخرم گفت- تولد شراره را تبریک گفتم و خودش هم آمده بود وبرایش شیرینی گرفتم- تولد نوه خانم مه...
شب دیدار و امید
-
تاریخ: 1403/5/15 ساعت: 13:33
به نام خداشب میهمان خاله وبچه هایش بودیم وآمین هم خانه دایی اش رفته بود وبعد هم خواب بود که در پی او بودند و میعاد کادویی برایش آورده بود تشکر کردم؛ بچه های دیگر هم نیامدند ودنبال کارهای خودشان بودند؛ از میهمان نوازی شان متشکرم- عمران آمد سری به بهروز زدیم ودر مراسم ختم مادرش شرکت کردیم؛ تورج هم آمد...
برای امیدم
-
تاریخ: 1403/5/15 ساعت: 13:33
به نام خداپسر عزیزمدر سالروز تولدت که تولد ورویش همه ی خوبی هاست و تبریک وشادباش به همه ی ماامیدوارم از الان دیگه اینقدر تعاملاتِ اجتماعیِ اضافه با آدما خسته ات نکند که بگویی: فقط دلم میخواد خودم روی خودم تمرکز کنم و کار کنم و مصداق واژه واژه ی این بیت نباشی که میگه: "با خویشتنم خوش است؛زین پس من و ...
روزهای گرم
-
تاریخ: 1403/5/12 ساعت: 18:47
به نام خداتولد علی پسر سعید را تبریک گفتم وبرایش کادو هم فرستادم خوشحال شد خیلی که به فکرش بوده ام- با خانواده به شهرام و خانواده اش سری زدیم واحوال پرسی کردیم وشام هم میهمان آنها بودیم وبسیار تشکر کردم از میهمان نوازی شان وبا خواهر ها هم برای دعوت فردا مشورت کردم وهماهنگی هم؛ در مسیر در جلوی ساختما...