روزی دیگر در خردادماه دیگر
-
تاریخ: 1403/3/14 ساعت: 20:56
به نام خداواعظ تماس واحوال پرسی کرد و مشورت برای کارهایش- تولد دوتن از دوستان خانوادگی را جداگانه تبریک گفتم؛ خوشحال شدند- با آمین کمی در شهر گشت زدیم واو هم عاشق اتوبوس و ایستگاه های مترو وماشین خوشحال شد- به یگانه برای فرش ها که کارهای چرم کنارشان انجام نشده گفتم قرار شد فردا دنبال کند- حاج حسن تم...
روز نوشت نهم خرداد
-
تاریخ: 1403/3/14 ساعت: 20:56
به نام خدابا خواهران ومادرم احوال پرسی کردم وتصویری هم با آمین صحبت کردند- حاذقی وخواهرم جداگانه در مورد وکالت دادن و پیگیری های موضوع ملک مادرم مشورت واطلاع دادند- برای قالی ها آقایی را یگانه فرستاد وآمد انجام داد وتوضیحات جالبی هم در مورد قالی میداد؛ نمیدانستم- سری به شهرام وخانواده اش زدم واحوال ...
شب امید
-
تاریخ: 1403/3/14 ساعت: 20:56
به نام خدابا امید وامین وآرمان ومادرشان برای شام منزل خانوادگی دختر مورد علاقه اش رفتیم؛ خانواده خوبی بودند والبته حرف بیشتری هم در جزییات زده نشد؛ خیر است ان شاالله؛ پیش از آن هم تصویری با مادر وخواهرانم صحبت واز مادرم اجازه گرفتم به رسم ادب- حسین تماس وقرار بود عیادت او بروم که فرصت نشد وعذرخواهی ...
و کمی آسودگی خیال بیشتر
-
تاریخ: 1403/3/3 ساعت: 12:58
به نام خداحسین مشورت برای اجاره منازل برای آمدن کرد؛ راهنمایی کردم- برای امین با یکی از دوستان صحبت کردم وخودش هم رفت دو نمایندگی برای موتور صحبت کرد و بنا شد فردا اگر شد برویم تهیه کنیم- تاجری برای لایحه در خواست استفاده از نهادهای ارفاقی مشورت کرد ومتاسفانه بعد طبق سلیقه خود عمل میکند وطبیعی است ک...
موتور گردی امروز
-
تاریخ: 1403/3/3 ساعت: 12:58
به نام خداامین آمد برای تهیه موتور برایش رفتیم واز دوستم موتور خرید؛ خوشحال شد؛ از خوشحالی اش خوشحالم اما نگرانی ای عمیق هم دارم وآن عدم استفاده از کلاه است وبعد نداشتن گواهینامه که یک روزه هم هست اما تلاش برای گرفتن نمی کند- برای آمین هم یک کلاه گرفتم تا عادت کند برای سوار شدن با موتور؛ خوشحال شدام...
روز عجیب برای کشور
-
تاریخ: 1403/3/3 ساعت: 12:58
به نام خداعمران ماشین را برد برای تعمیر نزد فرهاد وخوشبختانه مشکلی نداشت بسیار خوشحال شدم وکلی از هزینه هایم هم کم شد تا بتوانم به مصارف دیگری برسانم ومدیریت کنم- سری به خانه سنتی تراب زدم وغذاهای محلی ومحیط بسیار زیبای آن؛ آبگوشت خوبی هم داشت؛ دفعه قبل میخواستم بروم که سمپاشی داشت و تعطیل بود- در س...
باران های شدید بهاری
-
تاریخ: 1403/2/21 ساعت: 14:01
به نامخداباران صبحگاهی یک باره آمد وهوای روز را هم عوض کرد وبعدا در اغلب جاها دیدم باران حسابی آمده و مادر وخواهرانم هم گفتند باران زیاد آمده ودر شهرهای دیگر هم حال دوستانی که میشناختم را پرسیدم وخوشحال بودند علیرغم آب گرفتگی فراوان در بعضی از مناطق؛ شکر خدا خواهرم هم بهتر بود و آرمین هم سوال کردم ح...
قم گردی در باران
-
تاریخ: 1403/2/21 ساعت: 14:01
به نام خداامروز رفتم قم که مدتی بود میخواستم بروم ابتدا بهشت معصومه رفتم ومتوجه شدم مدتی است پیکر آقای خسروشاهی را از این آرامستان با اجازه مراجع خارج وطبق وصیت به کنار کتابخانه خودشان برده ودفن کرده اند ورفتم کتابخانه را یافتم و فاتحه ای هم خواندم-سرای ایرانی را با انواع واقسام کالاها مقداری دیدم و...
اردیبهشت در نیمه ماه
-
تاریخ: 1403/2/21 ساعت: 14:01
به نام خدااجاره وبعضی حساب وکتاب های خودم را انجام دادم و تا ماه بعد را؛ خدا کند زودتر طلبی که دارم را تادیه کنند تا بخشی از حساب وکتاب ها وپولهایی که باید به دیگران بدهم را هم پرداخت و تسویه کنم- آمین سرگرم بازی با برادران بود وکمی هم خوابید وخلاصه مشغول بودند برادرها- با توصیه واخطار دکتر سعید دیر...
اتوبوس و باران
-
تاریخ: 1403/2/10 ساعت: 18:36
به نام خداسری به دکتر سیاوش زدم وبه برنامه هایش و گپ وگفت گذشت؛ خوب بود؛ ایده خاصی نداشت برای کارهایش ومن هم نخواستم بیشتر چیزی بگویم؛ خیلی خوشحال شد ومن هم؛ عمران آمد دنبال من و چون مسیر شلوغ بود برای رفتن وکت وشلوارهایم را بگیرم پیشنهاد داد با اتوبوس تندرو برویم وخلاصه پس از سالها سوار اتوبوس شدم ...
باران و باد بهاری
-
تاریخ: 1403/2/10 ساعت: 18:36
به نام خدادر شب تولد مودب؛ فرشته وعباس جداگانه تولدهایشان را تبریک گفتم وآرزوی برکات وسلامتی و موفقیت برایشان دارم- با آمین سری به ملکوتی زدیم وبعدهم در مسیر با عشق وعلاقه به مترو دو سه ایستگاه مانده به مقصد پیاده شان کردم رفت مترو و پله برقی سواری خیلی خوشحال بود وذوق زده وبعد سری به احمدی و جعفری ...
به سرعت روزهای اردیبهشتی در حال سپری شدن است
-
تاریخ: 1403/2/10 ساعت: 18:36
به نام خداصبح ملکی عکس فرستاد که بسیار بینی و صورتش زخم شده وبعد زنگ زدم توضیح داد افتاده روی زمین و گویا سکته کرده و همین جاری شدن خون باعث نجات او از مرگ شده؛ عصر به عیادتش رفتم و خواهر وشوهر خواهرش هم بودند ومشورت هایی هم کردند برای کارهای خانوادگی شان؛ با دکتر ثابتی هم تماس وبرای اینکه برود نزد ...
بیست و هشتم فروردین و انبوه غم
-
تاریخ: 1403/2/3 ساعت: 15:40
به نام خداحسین تماس وبرایش هتل رزرو کردم که با خانواده برای انجام کارهای پزشکی بیاید-مومنی که از آنجا سالهاست بازنشست شده تماس واحوال پرسی وجویای کار بود- کمش از حکم دادگاه گفت که شکایت کرده اند وامیدوار است به نتیجه برسد طلب هایش- شهرام تماس واز اینکه بیمارستان رفته و عیادت کرده بود تشکر کرد-ایمان ...
عجیب تر از دیروز
-
تاریخ: 1403/2/3 ساعت: 15:40
به نام خدااول صبح ایمان تماس واز پسردار شدن خودش گفت واینکه پسرش ۵ ماهه است ونخواسته اند بگویند!!! گفت خواسته سورپرایز کند والبته شدم؛ مادر وخانواده وخاله ام هم! تبریک گفتم وظاهرا کسی خبر نداشته اصلا ولی بهر حال بسیار عجیب است این روایت- با عمران دیدن عبدالله رفتیم پس از چند سال دیدمش و کمی گپ زدم خ...
وهنوز فروردین ادامه دارد…
-
تاریخ: 1403/2/3 ساعت: 15:40
به نام خدامخمل درمان را نیمه کاره رها وهمسرم او را برد برساند وهمان جا ادامه دهد؛ آمین هم این مدت به او علاقمند شده بود وخوب شد او را دید خیلی دوست داشت ببیند اورا- کارهای بانکی محسن را رفتم پیگیری کردم وکمی بی خوابی هم بر من غالب بود - سری به مغازه ابوذر زدم خودش نبود وهمکارش برای سلمانی انجام داد-...
روز کاری در کشور
-
تاریخ: 1403/1/19 ساعت: 7:30
به نام خداشروع روز کاری در کشور با افزایش عجیب وهیجانی ارز تا بالای ۶۳ هزار تومان و سکه طلا تا بالای ۴۰ هزارتومان حکایت داشت وآن هم شایعات عجیب وغریب احتمال وقوع جنگ وامثالهم- خانم مالی و دخترش بنا بود بیایند سری بزنند و چون همسرم نبود به عمران گفتم بیاید وبعد از ساعاتی زنگ زد که برادر همسرش صبح ناگ...
نیمه فروردین
-
تاریخ: 1403/1/19 ساعت: 7:30
به نام خدامحسن امروز قرار بود بخشی از بدهی اش را بدهد؛ امین گفت در توانش نبوده وطلب داشته وطلبش را وصول نکرده فعلا- بهنام همسایه مان برای وقت دکتر یادآوری کرد که برایش از دکتر بیات وقت گرفتم اگر فرصت کند فردا برود- یکی از منسوبین عزیزم هم اطلاع داد شکر خدا رفته آزمایشات تجویزی را انجام داده؛ آمین هم...
شروع نیمه دوم فروردین
-
تاریخ: 1403/1/19 ساعت: 7:30
به نام خداامروز کمی ضعف روزه بر من غالب شد وآن هم بنظرم ناشی از این بود سحر دیر متوجه اوقات شرعی شدم وبعد هم یکی دو لقمه نان خوردم البته عصر قند خونم را گرفتم خوب بود تقریبا- افطار میخواستم بچه ها را ببرم چنجه باشی آرمان وامید نیامدند برایشان غذا گرفتم و امین آمد؛ خوب بود واز برنامه هایش گفت- محسن ت...
شروع نیمه دوم اسفندماه
-
تاریخ: 1402/12/22 ساعت: 14:22
به نام خداشرفی احوال پرسی ومشورت داشت وبرای یکی از همکارانش هم اطلاع داد که موضوع در همان مراحل بازپرسی حل شده ومتعجب هم بود - امین پاسخ آزمایش را گرفته وبرای سعید هم فرستاد واو هم صحبت کرد وگفت مشکل خاصی ندارد خدا را شکر؛ بسیار نگران شده بودم- فرید تماس وبرای خرید یک خط ۱۱۱ تهران مشورت کرد؛ موضوعی ...
گذشت روز کمی با بیحالی و خستگی
-
تاریخ: 1402/12/22 ساعت: 14:22
به نام خدامیخواستم امروز اگر میشود بازار برویم که دیر بیدار شدم و چون پنجشنبه هم بود بازار رفتن به تعطیلی می کشید و بعد از ظهر هم دیدم بقیه خوابیده اند باز دوباره خوابم برد!- تلفنی احوال پرس شهرام شدم و بنظرم آمد حال مساعدی نداشت؛ آمین ومادر وخاله اش دیدنش رفتند که شب هم نزدشان بمانند کمی روحیه اش ع...