به نام خدا
عمران ماشین را برد 1 تعمیر نزد فرهاد وخوشبختانه مشکلی نداشت بسیار خوشحال شدم وکلی از هزینه هایم هم کم شد تا بتوانم به مصارف دیگری برسانم ومدیریت کنم- سری به خانه سنتی تراب زدم وغذاهای محلی ومحیط بسیار زیبای آن؛ آبگوشت خوبی هم داشت؛ دفعه قبل میخواستم بروم که سمپاشی داشت و تعطیل بود- در سه راه امین حضور دو تیکه اقلام مورد نیاز خانه را از یک فروشگاه خریدم که فروشنده خوب وحاذقی داشت با تخفیف هم داد- در مسیر شخصی را دیدم که قیافه اش خیلی خیلی آشنا بود اما تطبیق نمیدادم بعد متوجه شدم مراقب روزهای سخت بوده است؛ گفت خارج شده از آن فضا ولی یادش بود مرا دقیق و امید راهم؛ کمی 1 بود و دیدن ناگهانی او کمی مضطربم کرد وعجیب؛ حس خوبی نداشتم؛ ان شاالله خیر است- در مسیر رفتن برای خرید کفش برای همسرم حوالی میدان سپاه بودم که رادیو خبر سانحه هوایی برای هواپیمای حامل رییس جمهور را منتشر کرد بسیار متاثر شدم ودر فواصل متعدد اخبار را از رادیو و شبکه های اجتماعی دنبال کردم چون در ترافیک هم معطل بودم تا آخر شب هم هنوز هلی کوپتر را پیدا نکرده بودند واگر چه از اوضاع واحوال مشخص است که چه شده است؟- کفش طبی هم خریدم که خوشحال شد؛ مدتی بوده میخواسته این فروشگاه برود و فرصت نشده بود برایش- امین هم اطلاع داد محسن گفته برای سعید نمیتواند بیمه رد کند وخودم پیشنهاد دادم که خویش فرما انجام دهد نمیدانم چرا اقدام نمیکند؟- همسر آقای شهیری از صدور حکم غیابی دادگاه برای پرونده شکایتشان گفت که خواستم برایم بفرستد ببینم چیست؟-جعفری نژاد هم مشورت برای یک پرونده کرد - احوال پرس میرزاحسینی شدم که گفت درمان ادامه دارد؛ آرزوی سلامتی برایش دارم- جعفر هم از تماس با وکیل برای کارش گفت که با وکیل هم صحبت کردم برایش- یک جوان را دیدم در خانه تاریخی برای طب سنتی جالب بود اما نمیدانم چرا حرف هایش به دلم ننشست یا غلو میکرد- بهروز همسایه مان هم از راهنمایی وکیل برای طرح شکایت از وکیل برای جعل گفت.
برچسب:
نویسنده: یونا محمدپور