به نام خدا
با 1 وامین وآرمان ومادرشان برای شام منزل خانوادگی دختر مورد علاقه اش رفتیم؛ خانواده خوبی بودند والبته حرف بیشتری هم در جزییات زده نشد؛ خیر است ان شاالله؛ پیش از آن هم تصویری با مادر وخواهرانم صحبت واز مادرم اجازه گرفتم به رسم ادب- حسین تماس وقرار بود عیادت او بروم که فرصت نشد وعذرخواهی کردم- با امین برای کارهای موتور رفتیم یک فروشگاه ابتدا رفتیم وخیلی گران بود وسایل هایش و اقلام کاملی هم که فکر میکردم نداشت وبعد برای فروشگاه دیگری رفتیم که لاستیک ها را هم عوض کردم ولنت ها را ؛ تقریبا هزینه یک موتور خرج موتور شده تا الان والبته لازم بود- رحیمی زاده وخواهر زاده اش برای موضوع مصاحبه در آموزش وپرورش مشورت کردند وبنا شد حضوری مراجعه وبعد نتیجه را به من بگویند- تلفنی با بزرگمهر صحبت کردم واحوال پرسی واز حبیب هم پرسیدم که گفت مدتی است بستری است در بیمارستان برای موارد اعصاب وروان واز خودش گفت و اینکه مادرش هم زانوی پا را عمل کرده است وآرزوی شفای عاجل دارم-تلفنی با حسین هم برادر همسر صحبت کردم و احوال پرش او شدم- احمد عکس فرستاد واولین روز با درجه جدید؛ برایش سلامتی وموفقیت بیشتر آرزو دارم- میلواکی هم در فلافلی ای رفته بود در شاهین شهر که اخیرا در فضای مجازی تبلیغ میکند والبته دیر پیام مرا دید ونشد فیلم بفرستد- یکی از دوستان هم فیلم فرستاده از رستورانی که در لواسان رفته بود و یک روباه نزد آنها رفته بود؛ جالب بود- مبینا از بیماری نامزدش وبرای عمل شدن او گفت؛ آرزوی شفای عاجل دارم- محسن برنامه مراسم تشییع وتدفین پدر همسرش را گفت- نیرومندی از برنامه یک پرونده گفت که مشورت کرد وتناقض های بسیاری داشت حرف های مدعی؛ گفتم سر در نمی آورم- ایران هم در مورد انتقال خودش به تهران گفت وامکان پیگیری آن.
برچسب:
نویسنده: یونا محمدپور