به نام خدا
آمین و خانواده را که علاقه به برج میلاد دارد به آنجا بردم و خیلی خوشحال شد ودائم میخواست از او فیلم و عکس بگیرم وبعد هم برای آرایشگاه بردن کمی از دفعه قبل ناراحتی دارد با تمهیداتی که جایزه بستنی و...دارد به آرایشگاه کودک بردیم و اصلاح کرد وبعد هم به قول خود وفا کردم رستوران کودک و بستنی بردم؛ زمان ما کی از این قول ها ووعده ها بود؟ کمی هم در مرکز خرید گشتیم خوب بود- مازیار تماس و مشورتی حقوقی برای دوستش داشت واز شنیدن رفتار محسن هم بسیار متاثر شد- میرزا حسینی هم مشورتی برای یکی از دوستانش داشت گفتم با وکلا مشورت کند بهتر است- امید هم از پیگیری های مراسم هایش گفت وآرزوی خوشبختی برایش دارم- خسرو تماس و احوال پرسی کرد و در پی رفتن به درمانگاه بود و تصور میکند گرما زده شده؛ چه بگویم؟- حسن هم برای دوستش مجددا مشورت کرد؛ چند سال است مشورت میکند و راه را هم میگویم ولی باز کار خودشان را میکنند و باز دوباره وقتی نمیشود میگویند چه کنیم؟ و روزی از نو..
برچسب:
نویسنده: یونا محمدپور