خرید بک لینک


به نام خدا
شب میهمان خاله وبچه هایش بودیم وآمین هم خانه دایی اش رفته بود وبعد هم خواب بود که در پی او بودند و میعاد کادویی برایش آورده بود تشکر کردم؛ بچه های دیگر هم نیامدند ودنبال کارهای خودشان بودند؛ از میهمان نوازی شان متشکرم- عمران آمد سری به بهروز زدیم ودر مراسم ختم مادرش شرکت کردیم؛ تورج هم آمد اورا هم دیدم احوال پرسی کردیم وپهلوان ودوستش هم آمدند آنها را هم دیدم؛ مردم هم با آنها عکس می گرفتند خوشحال بودند- سعید نظرش را در مورد آزمایشات بسیار منفی مادر حسن داد که قند بسیار بالا بود وبرایش وقت گرفتم پس فردا دکتر برود وحسن هم تماس گرفت به او هم گفتم وبرای یکی از زندانیان هم که متهم به قتل است با وکیل مشورت کرد- پیام به محسن دادم برای اینکه هنوز راه مذاکره باز است ونمی خواهم بار بیشتری بر او بگذارم والبته پاسخ نداد؛ برای ایران و محمد هم برای اطلاع فرستادم؛ برادرش محمد عجیب گویی در آسمان سیر میکند و رسماً به پشتوانه پدر تهدید واز حذف سخن می گوید!! چیزی نگفتم و این مطالب را به حساب دوری او از محیط واشراف نداشتن به قضایا میگذارم و با احترام جواب دادم وهمین نوشته ها کافی است- سعید دوستم دنبال کار بود و شرایط او را درک میکنم- آینه ماشین را بردم و قرار بود عوض کند که خوشبختانه تعمیر شد وهزینه زیادی بر من تحمیل نکرد!- جعفری نژاد هم مشورتی حقوقی داشت که تا جایی که میدانستم راهنمایی کردم.

برچسب: نویسنده: یونا محمدپور تاريخ: دوشنبه 15 مرداد 1403 ساعت: 13:33

صفحه بندی