خرید بک لینک


به نام خدا
پیرو مذاکره دیروز با وکیل محترم امروز همسرم به وکیل وکالت داد و او هم اظهارنامه ای رسمی ومستوفا برای حسن ورونوشت برای محسن فرستاد که یا بیایید صحبت کنید یا اگر مشکلی دارید به دادسرا شکایت ببرید وتهدید کردن نتیجه اش این است که اگر هر اتفاقی افتاد برای این خانواده وپاپوش درست شد وحتی قتل و سانحه وآدم ربایی واز این موارد مسئول حسن است که تهدید کرده؛ بنظرم برای وجود سابقه علیرغم درک مشکلات متعدد این خانواده ناشی از اشتباهات پسر خوب است؛ محمد از استرالیا پیام داد که راه وتصمیم خوبی نبوده این کار گفتم من نسبت به طلب های خود اقدام نکرده ام هنوز واین همه همه پیام داده ام و در نوشته او هم علیرغم نگرانی انعکاسی از ناراحتی بود که البته بعنوان پسر خانواده حق دارد آن هم از زاه دور- عمران وخسروهم جداگانه زنگ زده بودند نگران بودند گفتم ان شاالله مشکلی نیست- با وکیل هم مشورت کردم گفت تعلل بیشتر جائز نیست برای چکی که دارم وبنظرم فردا بروم بانک وتقدیم کنم تا تکلیف چک مشخص شود حداقل- شاهین هم تشکر کرد که رفته بودم گالری آثار همسرش وخوشحال شد- ایران کارت کارت جدید را آورد وهدیه شکیل وزیبا وکادوی زیباتری هم و قرار شد احتمالا تا فردا فعال شود زیرا امضا گرفت در فرم- حمید آبگوشتی بازار تماس ودیروز هم چندین بار زنگ زده بود ودر مورد همکارش گفت وخودش هم اطلاع داد در بیمارستان بستری است وسوخته وامروز خواستم عیادت او بروم که نشد وفردا ان شاالله بتوانم بروم- عکس های خواستگاری امید را برای خاله و زن عمو وایمان ورضا فرستادم خوشحال شدند و عمو غلام هم پیامک داد و تبریک گفت تشکر کردم- همسرم ناراحت است واسترس دارد بخاطر رفتار برادر زاده اش وحس میکند او هم مقصر است گفتم به تو اصلا ربط ندارد و نگران نباش اما درک میکنم شرایط او را- همسر مهدوی برای مصاحبه ای که رفته گفت ومرحله دیگری هم دارد- امانی تلفنی از چک های متعدد قدیم که الان آمده گفت ونگران تعهدات اینگونه بود ومشورت کرد- حسین امروز هم تماس وناراحت بود از قضیه من ومحسن و قدری هم نگران سند خودش بود گرچه به زبان نیاورد-از خانم افشار سوال کردم برای شکایت مرسوله پست وگفت هنوز خبری نشده- دیراوی نسبت به سربازی پسر برادرش گفت ومشورت کرد که گفتم تامل کند تا ببینم چه باید کرد؟- از نوروزی سوالی بانکی پرسیده بودم وگویا یادش رفته بود زنگ زد وگفتم حل شده وتشکر کردم- امینی تماس واز درمان خود گفت وشماره عمران را خواست دادم وعمران هم گفت زنگ زده واحوال پرسی کرده- چون امید وامین الان از شرکت خارج شده وسرکارنیستند بنظرم آمد کمک هزینه ماهانه ای که به آنها و دوبرادرانشان هم میدهم باهم چند ماه زودتر بدهم ودادم خوشحال شدند؛ آن ها هم از محسن طلبکارند متاسفانه؛ امین آخر شب به من پیام داد و از اینکه فکر همه خانواده و حتی خانواده دایی اش بوده ام تشکرکرد و برای اینکه بدون اطلاع من خودش وبرادرش در این شرکت رفته بودند وبه تذکرات من توجه نکرده بود که هیچ اعتمادی به این شرکت نیست گوش نکرده بود عذرخواهی کرد ونوشتم از ابتلائات دنیوی باید درس گرفت وامیدوارم درس گرفته باشد بقیه مشکلی نیست؛ از بلوغی که برای بیان این حرف داشت خرسند شدم- حاذقی هم سوالی در مورد یک بخشنامه ثبتی داشت که گفتم باید به دیوان عدالت اداری مراجعه کند و تظلم ببرد- خانم مالی هم مشهد بود زیارت قبولی گفتم.

برچسب: نویسنده: یونا محمدپور تاريخ: پنجشنبه 21 تير 1403 ساعت: 22:37

صفحه بندی