به نام خدا
امروز یاد ۳۳ سال پیش افتادم و چه روزی بود و امروز هم و خدا را شاکرم- فاضل سایت خودش برای فروش آن لاین محصولاتش را فرستاد جالب بود؛ برایش برکات بسیار آرزو دارم- ایمان گفت سوم مرداد تولد مادرش بوده ومن یادم نبوده وبسیار شرمنده شدم و عذر خواهی کردم وتهران هم بود خاله و شوهرش برای سال سید محمد ومن هم قرار بود بروم ولی ناهماهنگی هایی شد ومن هم تنهایی حال رفتن نداشتم و پیامک فرستادم وعذرخواهی کردم- خانواده نهار میهمان من بودند رستوران رفتیم و فاطمه هم آمد او را هم دیدند خواهرها وخوشحال شدند و آمین هم سرگرم همه آنها وحسابی خسته شد وبازی میکرد و سرگرم هم بود وبعد امید آنها را برای خرید کفش های طبی برد از جایی که میخواستند خرید کنند- حاذقی مشورت برای زمین یکی از بستگان شهرام داشت که شماره دادم خودش تماس بگیرد- پیرو تماس پسر یکی از دوستان سابق؛ امروز او بالاخره خودش تماس گرفت ومشکلاتی را گفت که من کاری از دستم بر نمی آمد- یکی از بستگان که چند بار درتوانم بود به اندازه وسع خودم کمک کرده بودم تماس وباز کمک خواست و بخصوص این روزها در توانم کمک نبود وعذرخواهی کردم- شهیدی مرخصی بود وتماس گرفت واحوال پرسی کرد و مشورتی هم داشت- تولد لیلا را هم تبریک گفتم خوشحال شد بیاد او بودم- قانون در مورد اشتغال به کار پسرش در خارج و نگرانی هایش مشورت کرد وبنا شد بعدا صحبت کنیم- بهزادی هم احوال پرسی کرد تشکر کردم از لطف او- اسدالله گفت کارت هدیه ای که سال پیش طوبی به کبری داده را به سوسی خواهرش داده تا برای تولد بچه اش باشد و بسیار متاثر شده ؛ گویا خانه جدید هم خودش میرود وسوسی کمک او رفته- تولد یکی از دوستان را هم تبریک گفتم که فردا هست.
برچسب:
نویسنده: یونا محمدپور