بنام خدا
روستایی رفتیم کاروانسرایی قدیمی داشت که البته نیازبه توجه ومرمت داردوزورخانه ای درآن تعبیه ورستورانی هم؛جالب بود-حاج ناصربعدسالهاجویای احوالم شد وحاج محمودهم؛تعجب کردم من یادش بودم بعداین همه سال!ازتوجهشان تشکرکردم؛مهدی پسرعمویم به من زنگ زد کلی حرف زدیم ازخبردرگذشت عمونعمت خبرنداشت!؛بعدگویاباسعیدصحبت کرده-درشهرموانع متعددی ایجادکرده اند که همه ی اینهانیازمند انضباط بیشترشهرداری است من دیدم موجب خسارت به عامه میشود به بازرسی کل انعکاس دادم شاید تدابیربیشتری اتخاذشود؛درخصوص مشکل راهیابی تلفن هادرخوزستان هم باپیکیری امروزحل شد؛خوشحال شدم-درمسافرتی کوتاه همراه باخوشحالی وشور؛اتفاقی تصادف کردم وخودش داستانی شد اگرچه من عملابرابرمقررات هم مقصربودم منتهاحواشی این تصادف قدری متاثرم کرد؛به همین بسنده میکنم-تولدفاطی راهم تبریک گفتم وبرایش سلامت ارزودارم-اقیانوسی دراین شرایط که پیگیرکارهابودم و نگران بوده که اطلاعی ندادم ناراحت است .ساجدی گفت پدراقای دانشجوفوت کرده،متاثرشدم وتسلیت گفتم..