به نام خدا
عباس در مورد شکایت 1 از دوستش مشورت کرد وگفت امین آمده بوده عرق نعناع و آبلیمو خریده احوال پرسی کرده وخوشحال بود- امید نشانی یک رستوران را داد که یخ وسرد است وباید یک سری بزنم ودیروز هم که شهرام آدرس یک اقامتگاه حوالی تهران را داد که در تابستان هم سرد است وباید یک سری بزنم جالب بود- پرونده پیامکی که برای عمران آمده بود را دیدم شکایت خودش بود از شخصی که الان پس از سه سال ارجاع شده عجیب بود برایش وقرار شد برود صحبت کند حضوری وپرونده های دیگرش هم- کارمند سابق شاهین هم از من گله کرد که مدیر سابق او گفته مشتریان سابق را چرا ادامه میدهد و من هم چیزی نگفتم در اختلاف بین آنها ولی تلفنی توضیح مختصری دادم قانع شد- با موتور امامزاده صالح رفتم وجالب خیابان ولی عصر رو به تجریش خلوت بود وهوا عالی؛ فیلم هم گرفتم؛ زیارت کردم وسر مزار مرحوم احمدی هم رفتم وفاتحه ای خواندم تاکنون ندیده بودم این فضا را و سرداب دیگری هم بود که اجازه ندادند وگفتند خصوصی است! موقع ورود به حرم دکتر عباسپور را دیدم واز فاصله چون روی موتور بودم احوال پرسی کردم وتعجب کرد کیست که مرا میشناسد؟ وموقع خروج هم سمیراهمسایه قدیمی مان با دوستش را دیدم خیلی تعجب کردیم از دیدن هم در این تهران بزرگ؛ احوال پرسی کردم- محسن تماس واز مشکلاتی که برای او ناشی از عدم تادیه اقساط همسر سابقش گفت و خواست کمک کنم مشکلی برایش پیش نیاید و بتواند پیش قسط را بدهد؛ بازهم قدری گله کردم از او ولی گیر کرده است ودرک میکنم؛ بسیار مستاصل است وهمسرم هم خواست کمکش کنم و گفتم بررسی کند و بگوید چه باید بکنم؟ ودر چه مدتی میتواند حل کند؟ من بیش از خودم نگران حسین هستم وسیم کارت-دکتر سیاوش تماس واز تهدیدی که برای پسرعمویش صورت گرفته گفت ومشورت کرد، گفتم بدون فوت وقت دستگاه های مربوطه را مطلع کند اگر توجه کند- نیرومندی در مورد مشکلات ومصائبی که دارد برای حضور هرروزه گفت و راهکاری دادم امیدوارم به نتیجه برسد- امینی تصویر لایحه ای را که به اجرای احکام برای قطعیت دادنامه فرستاده فرستاد وامیدوارم حل شود زودتر؛ مادرم هم اخیرا زنگ زد وناراحت طولانی شدن آن بود.
برچسب:
نویسنده: یونا محمدپور