به نام خدا
تولد رضا اشرفی را تبریک گفتم؛ خوشحال شد- مهندس پیامی فرستاد وهمانطور که حدس میزدم منتظر پیامک من در اولین دقیقه شروع روز بوده وخیلی خوشحال بود؛ امروز هم برای چندین نفر از دوستان که عزیزی را از دست داده ویا به آن مرحوم وابستگی عاطفی بیشتری داشتند در آخرین پنجشنبه سال پیامکی فرستادم ویادشان را گرامی داشتم؛ انبوهی از پیام های محبت آمیز که حالشان تغییر کرده به سوی من آمد که اصلا بیماری را فراموش کردم؛ دنیا با همین کارها واتفاقات به ظاهر ساده شیرین است وزیبا- مادرم به دیدار اموات رفته و سری هم به مسعود زد وگفت کتیبه هنوز نصب نشده وبه آقای جاسمی پیام دادم که گفت شنبه انجام میشود ان شاالله- صبح هم آمدند وآزمایش گرفتند وعصر پاسخ آمد که برای دکتر حسین ودکتر سعید فرستادم وگفتند نگرانی از گلبول های سفید رفع شده ونیاز به بیمارستان نیست والبته امروز کمی حس میکنم بهترم- امروز هم دوستان وعزیزانی حالم را پرسیدند که از آنان بسیار متشکرم- احمد هم دائم تماس میگرفت با آرمان صحبت کرد ومطلع شد بیمارم احوال پرسی کرد؛ فاطمه دختر کوچکش هم گفت سرماخورده و افتاده- یکی از منسوبینم ۲۰۰ هزار تومانی های نو که اخیرا پس از ۱۵ سال توزیع شده برایم گرفت وآورد تشکر کردم؛ کارهای تعویض روغن ماشین هم که حدود۱۰۰۰ کیلومتر دیر شده ویادشان نبود هم رفت انجام داد وبعد با خواهر وخواهر زاده اش وآمین مسافرت رفتند؛ خیلی دلم برایشان تنگ شده بودولی به لحاظ بیماری نمیتوانستم ببینمشان؛ برایشان 1 وآرامش آرزو دارم- عصر درست مانند همه سالها که از نیمه اسفند تا پایان فروردین منتظر انواع خبرهای فوت هستم چند خبر فوت به من رسید که اوج آن مهران دوستم خبر داد خاله اش که مادر همسرش هم هست فوت کرده؛ متاثر شدم وتسلیت گفتم وچون نای صحبت نداشتم به همسرم سفارش کردم تماس بگیرد وتسلیت بگوید واگر حالم مساعد بشد بتوانم بروم مراسم آنها- مازیار هم احوال پرسی کرد وگفت می آید که مرا ببیند وامیدوارم مجال بیابم اورا ببینم- جنتیان اطلاع داد حضوری نزد دانشجو رفته اند ومشاوره داده وفعلا نیازی به اخذ وکیل نبوده واگر نیازشد خواهد آمد؛ کمی آرام شدند- به طاووس تاکید کردم حتما برود حکم نهایی را بگیرد تا دیر نشده واگر نشد به بازرسی آن سازمان برود- سیاوش احوال پرسی کرد وگفت عازم سفر زیارتی است گویا- حسین مشهد بود ونایب الزیاره که آرزوی موفقیت برایش دارم- مرتضی همسایه مان هم احوال پرسی کرد که تشکر کردم ومشکلاتی داشت- فاطی گفت از بیمه تماس وباز مدارک را فرستاده والبته طبق معمول صلاح ندیده که به من اطلاع دهد ولابد انتظار هم دارد موفق بشود- جابر مشکلی در یک بیمارستان داشت که هم آشنا نداشتم وهم توان پیگیری وعذر خواهی کردم- علی حیدری هم با آرمان تماس واحوال پرسی کرد که تشکر فراوان کردم.
برچسب:
نویسنده: یونا محمدپور