به نام خدا
شهرام لطف کرد خودش عمران را آورد وعمران همانطور که برداشت میکردم برداشت اشتباهی از فرستادن او به دیدن بندر کرده بود واین همه برداشت های ناصواب کرده بود والبته از شهرام هم ناراحت بود که چرا به من گفته واز من کمی گله داشت اما مستقیم چیزی نگفت ومن هم بخاطر سن وسال او چیزی نگفتم ومراعات کردم- خواهرم وهمسرش برای تولدش؛ دعوت کردند به نهار در تشریفات وتشکر کردم از توجهشان و بعد هم خواهر دیگرم مقداری وسایل خوراکی وچای خرید وهدیه داد که کلی تشکر کردم از توجهش- میلاد آمد ومقداری برنج وروغن آورد که نیمی برنج ها را من خریدم وروغن هم خوب بود مایع-پیش از حرکت کردن عزم کردم سری به مزار رسول حردانی بزنم وفاتحه ای بخوانم؛ از فارس آدرس گرفتم ورفتم در حوالی حمیدیه و قبرستان بزرگی بود وبالاخره با راهنمایی های فارس در تلفن و تصویری بالاخره مزار را یافتم و فاتحه ای خواندم؛ جوان خوبی بود و سالها سختی کشید در زندان و بعد یکی از مدیران وقت زندان عکسی از او در موقع افتتاح زورخانه فرستاد برای فارس فرستادم خیلی متاثر شد و گفت این پیراهن که تن اوست را بعد از رهایی از زندان به او هدیه داده وبسیار از اینکه یاد برادرش بودم تشکر کرد ودعوت به نهار کرد که مجال نداشتم ومیهمان خواهرم هم بودم- بالاخره حرکت کردیم وعمران هم نهال هایی برای کاشت میخواست که از مسیر جاده دزفول با راهنمایی شهیری خریدیم وبسیار خوشحال شد از اینکه تهیه کرده و شهیری را هم دیدم کلی خوشحال شد که پس از مدتها زیارتش کردم و مجال نداشتم بیشتر خدمتش باشم وهمسرش هم تلفنی زنگ زد و گله کرد که خدمتشان نرفته ام که ان شاالله مجال شود بعدا بروم؛ بسیار خانواده شریفی اند- دکتر سعید و اشرفی و ظفری وحسین مددزاده هم جداگانه احوال وپیگیر سفر ورسیدنم بودند که از یکایک آنان متشکرم- از اکبر آقا برای پیگیری نامه اش سوال کردم که گویا به من پیامک داده اما نرسیده بود وبنا شد دنبال کنم وامیدوارم به نتیجه برسد- نور محمدی تلفنی از مشورت هایش با جفری و دیدن بهروز گفت وخوشحال بود وامیدوارم که نتیجه بخش باشد- سیاوش هم بخشی از بدهی اش را فرستاد برای خرید سیم کارت که تشکر کردم- امیر عبادی احوال پرسی کرد که تشکر کردم وپیگیر سفر هم- فرید را هم قبل از حرکت کوتاه جلوی خانه شان دیدم وخوشحال شدم کمی از آنچه بر او رفته بود گفت و متاثرم کرد وعمران هم او را دید وپیش از این وصف اورا شنیده بود وگفت تصور نمیکردم این قدر جوان باشد- پیام تبریک تولد تدین دادم وکادویی هم دادم- پسر علی نقی مشورت کرد برای تهیه ویزا که من اطلاعات بیشتری نداشتم وبهتر است با آژانس های مسافرتی مشورت کند- از شعبان زاده برای کار لطفی سوال کردم که گویا خودشان صحبت کرده اند- بنا داشتم در مسیر عباس فراهانی را هم ببینم که البته دیر وقت بود ولی دیدم قم نیست وتهران بود که برای نهار فردا دعوت کرد وقطعا با خستگی راه نمیرسم- تلفنی از مسعود برای میهمان نوازی هایش بسیار تشکر کردم- محسن تماس وبرای برنامه های نور محمدی گفت واعتقاد داشت ودارد که این ایده به نتیجه نمیرسد- ندا همسایه مان از اینکه شنیده بود در منطقه بودم و سری به او نزده بودم گله کرد چیزی نگفتم که خودشان با خانواده اینجا بودند وسری نزدند وهمچنین برای مراسم عمو هم که فوت کرده بود نیامدند- جنتیان وفرانک وحافظ هم جداگانه برای کارهایشان با وکیل مشورت میکردند که بنا شد خودشان دنبال کنند وحافظ هم بقدری عجول بود وبعد که برایش وکیل معرفی کردم متوقف شد!! جالب بود! این بی برنامه گی او را میرساند- یکی از دوستان از وجود بخشنامه ای جدید برای توافق زندانیان وشکات آنان گفت که من چنین چیزی را نشنیده بودم وگفتم اگر باشد حتما اطلاع رسانی میشود.
برچسب:
نویسنده: یونا محمدپور