خرید بک لینک


به نام خدا
احسان درخصوص لایحه ای که باید بفرستد اطلاع دادشنبه میرود؛نتوانسته  از ترس کرونا برود وگفتم کارخوبی کرده-سهام احوال پرسی کرد وپیگیر اینکه کی میریم پیش او که با توجه به کرونا تاخیر انداخته ام ومشهد هم حتی میخواستم بروم که تا الان نشده واین هم داستانی است-خواهر پیمان دوستم خسته ازمشکلات زندگی وخانواده-عمدتا اقتصادی-پیام هایی داد وپاسخ دادم وراهی گفتم  تا دنبال کند هرچند مشکلات دیگری هم داشت که دیگر درتوان من نبود؛این دردها بیشتر متاثرم میکند ولی تلاش میکنم امیدرا در دوستانم زنده نگه دارم-زهره درخصوص بیمه بیکاری اش وپاسخ های متعدد متناقضی که دستش رسیده گفت وتوصیه کردم شنبه خودش پیگیری کند واگر نشد به بازرسی کل کشور منعکس کند-علی برادرم از شرایط فعلی ورفتار بعض آشنایان گِله داشت وگفتم توجه نکند وفقط آنهارا بشناسد کافی است واتفاقا خوب هم هست-حال یکی از دوستان را که بیماراست پرسیدم ودرخصوص مشکلاتی هم مشورت کرد که گفتم به مسوول ارشد مربوطه پیام بفرستد ونگران نباشد-حال مرادی را پرسیدم که متاسفانه توجه برای ماسک هم نمیکرده ودخترش هم گفت هرچه می گفتم توجه نمیکرد؛امیدوارم زودتر شفای عاجل یابد-با خسرو تلفنی صحبت کردم ودر فضای احوالات خودش بود؛قدری خرسندشدم از گپ زدن با او-با سعید دوستم تلفنی صحبت کردم؛بسیار در کوچه پس کوچه های زندگی دست وپا میزند؛خوشحال شدم سری هم به مادرش زده است واوهم گویا چندروز میهمانش هم بوده؛به خانمش هم پیام دادم قدری بیشترمراقبش باشد-علی خزایی سنگ مزار سید رضارا برام فرستاد؛هنوز باورم نشده هجرت او-درست مثل مسعود برادرم-روحشان شاد-هویزه تماس وحالم را پرسید؛تشکرکردم واحوال پرسی؛با اوهم از طریق سیدرضا آشناشدم-زنگ زدم پس از مدتی وحال سید جواد را پرسیدم وتسلیت سیدرضارا گفتم وگریه ام گرفت؛اوهم؛-حال زیبایی را پرسیدم؛کلیاتی را از خودش گفت؛متاثرشدم وقرارشد بعدا زنگ بزند وتوضیحاتی بدهد.-عمران برایم نان های خشک روستایی فرستاده بود؛تشکرکردم-با دایی وحسن واشرفی تصویری صحبت کردم وقدری گپ زدیم.

برچسب: نویسنده: یونا محمدپور تاريخ: دوشنبه 12 آبان 1399 ساعت: 6:36

صفحه بندی