خرید بک لینک


به نام خدا
حدود ساعت ۵ صبح-مثلا بابهم خوردن برنامه خوابم امشب زودترخوابیده بودم-از خواب بیدارومتوجه تعقیب وگریز پلیس شدم ودیدم گویا جوانانی برای سرقت به محله ما آمده ودر تور پلیس گرفتارشده اند؛خیر است؛جالب بود برایم با این تعقیب وگریز خبری از همسایگان هم نبود-دیشب با فاطی صحبت کردم وسوالاتی درخصوص موبایل وشارژآن داشت-خواهرم لایحه وکیل وهزینه رجوع به کارشناس را واریز وبه دادگاه برده بود؛تشکرکردم-حال زن برادرم را پرسیدم وگفت قدری سرفه دارد وقرار شد امروز برود دکتر ونتیجه را بگوید؛مادرش به او سرزده بود گفتم کاش نمی آمد؛گرچه مادر؛ مادر است-یکی از دوستانم آمد سری زد وجویای احوالم شد وبرایم هدیه ای آورد؛بنظرم هم رسید گرانبهاست؛تشکرکردم-برای مهدی زمانی مجلاتی پست کرده بودم گویا هنوز نرسیده واصلا معلوم نیست سرنوشت مرسوله چه شده؟-با شعرباف درخصوص کارهایش مشورت کردیم ونوعی از کارهایش را که اخیرا برای تبلیغ میفروشد فرستاد که برای دوستان بفرستم تا اگر خواستند تهیه کنند؛جالب بود-حال زی زی را پرسیدم ودرحال دورکاری بود.بایکی از دوستان درخصوص آنچه که علیان گفته بوده مشورت کردم؛نتایج جالبی داشت برایم که تعجب کردم-احمد آقا از بستگان مادری ونورالدین برای دوکارجداگانه مشورت کردند؛اولی جویای کار بود که واقعا دراین شرایط من کاری از دستم برنمی آید ودومی برای کار آب توصیه کردم که از چه راهی اقدام کند-با امیری صحبت کردم درحال خرید بود ودرخصوص تلفنش هم که قطع است گفتم-حال الی ومادرش را پرسیدم ؛شکرخدا خوب بودند-با اریک تصویری صحبت کردیم سرکار بود؛خوشحال شدم.

برچسب: نویسنده: یونا محمدپور تاريخ: چهارشنبه 3 ارديبهشت 1399 ساعت: 17:22

صفحه بندی