به نام خدا
زاد روز تولد همسرم را تبریک میگویم وبرایش سلامت ودل آرامی وطول عمربا عزت وبرکت آرزو میکنم واز جهد وتلاش هایش درخصوص همراهی بامن نیز متشکرم-دیروز اتفاقات جالبی افتاد در مترو به شیوه ای خاص ونوین گوشی موبایلم را درحین کار با آن از دستم زد ودیگری مرا شناخت وآن را برایم پس داد واو هم دست اولی بود؛بیش از همه از اینکه این شخص به این شیوه سرقت عمومی روی آورده متاثرشدم وخدارا برای اعاده ی گوشی که تازه هم خریده بودم شاکرم-اندیشه پویا شماره ۶۳را خریدم که مطالب خوبی حتما" دارد؛کفش های سابقم را که اتفاقی در جابجایی یافتم وسالم مانده بردم ویک کفاشی کنار خیابان واکس زد؛توصیه کرده بودند برای استفاده مجدد واکس بزنم وخیلی خوب شدند؛برای عکس برداری ازدندان هایم که دندان پزشک توصیه کرده بود رفتم تا بعدا" خدمت ایشان برسم ودر صورت لزوم درمان را ادامه دهند- دکتر شیخی آمده بود واورا نهار دعوت کردم ودر حین نهار دوست دیگری که به واسطه کاری آشنا اما وی را تا پیش از آن زیارت نکرده بودم آمد وزیارتش کردم؛اوراجوان محجوب وساعی وپیگیری یافتم-مدتی است یک نوع کیف گوشی را در اینترنت دیدم که بسیار برای گوشی موبایلم خوشم آمد وبه من گفتند اینجایافت نمی شود به دوستان مشترکی هم سپردم که برایم از خارج تهیه کنند ودر نهایت زمان می برد بخصوص با ایام کریسمس وتعطیلی ها؛سری اتفاقی به بازارچه موبایل چهارسو زدم ودریک مغازه عین آن را یافتم که بنظر میرسد چینی ها با همان ظرافت وشکل کپی کرده اند باحدود یک سوم قیمت اصلی آن وخریدم وبسیار خوشحال شدم وبخصوص اینکه باعث زحمت دوستان وعزیزانم هم نشدم؛در همان حوالی وصف کوچه ای را شنیده بودم که عینک با قیمتی بسیار کمتر از بازار می فروشند وآنجارا رفتم دیدم وبسیار خوشم آمد بازاری است عجیب وقیمت ها بسیار ارزان تراز بازار ولی چون تازه عینک خریده بودم نگرفتم اما دیدنش جالب بود؛از یک قنادی قدیمی درآن حوالی شیرینی خریدم واز فروشنده سوال کردم علت شلوغی مغازه قدیمی بودن آن است؟پاسخش بسیار خوشحال ترم کرد که گفت فقط لطف خدا ومشتریان؛شیرینی هایش هم بسیار خوب بود-دیشب همچنین برای تولد همسرم اووبچه هارا به شام دعوت کردم ودکتر شیخی وبرادر وهمسربرادرم هم آمدند؛خوشحال شدیم-سالروز ولادت حضرت زینب -سلام الله علیها-که روز پرستارهم هست رابه همسر برادرم تبریک گفتم-امروز همچنین سالروز ازدواج دخترخاله ام بود که تبریک گفتم وگفت واقعا بُهت زده شده وخوشحال شد.
برچسب:
نویسنده: یونا محمدپور