پیچیده اما ساده مثل بارون

متن مرتبط با «آمین» در سایت پیچیده اما ساده مثل بارون نوشته شده است

عصر و شب آمین

  • نیلوبلاگ

    به نام خداآمین و خانواده را که علاقه به برج میلاد دارد به آنجا بردم و خیلی خوشحال شد ودائم میخواست از او فیلم و عکس بگیرم وبعد هم برای آرایشگاه بردن کمی از دفعه قبل ناراحتی دارد با تمهیداتی که جایزه بستنی و...دارد به آرایشگاه کودک بردیم و اصلاح کرد وبعد هم به قول خود وفا کردم رستوران کودک و بستنی بردم؛ زمان ما کی از این قول ها ووعده ها بود؟ کمی هم در مرکز خرید گشتیم خوب بود- مازیار تماس و مشورتی حقوقی برای دوستش داشت واز شنیدن رفتار محسن هم بسیار متاثر شد- میرزا حسینی هم مشورتی برای یکی از دوستانش داشت گفتم با وکلا مشورت کند بهتر است- امید هم از پیگیری های مراسم هایش گفت وآرزوی خوشبختی برایش دارم- خسرو تماس و احوال پرسی کرد و در پی رفتن به درمانگاه بود و تصور میکند گرما زده شده؛ چه بگویم؟- ...

    ادامه مطلب
  • عصر آمین

  • نیلوبلاگ

    به نام خداآمین را با مادرش وبا موتور پارک مجاور استانداری و وزارت راه وشهرسازی بردم تا الان نرفته بودم جالب بود وخیلی هم تمیز ومغازه های گوناگون جالب تر- احوال پرس علیرضا شدم واز فعال نشدن بسته اینترنت خودش گفت؛ گفتم به پشتیبانی اپراتور تماس بگیرد- واعظ احوال پرسی وبرای بلیط قطار برای آشنایانشان گفت که به مقصد نزدیک پیدا شد ولی نخواستند وگفتند که با اتوبوس میروند- ابوالفضل اطلاع داد که در امتحان گواهینامه پذیرفته شده خیلی خوشحال شدم وتبریک گفتم؛ دیروز دو گواهینامه موفق داشته ایم امین وابوالفضل- شهیدی اطلاع داد مرخصی آمده وپدرش عمل کرده بیمارستان است وبا یک دوست هم صحبت کردم گفت برگردد سرموقع تا دنبال کنم؛ شهیدی نگران دوران نقاهت پدرش بود- الی احوال پرسی کرد وپیام داد- سعید زنگ زد ونگران من ب...

    ادامه مطلب
  • ششم شب؛شب آمین

  • نیلوبلاگ

    به نام خداآمین را بردم برای اینکه کمی بیرون سرگرم بشود؛ شهربازی در اوپال وخوب تعامل کرد وبعد اورا آرایشگاه بچه ها بردم واولین بار موهایش را زد؛ آرام بود وکمی آخرش خسته شد؛ جالب بود؛ موهایش کوتاه شد بیشتر شکل من شد!!؛ رستوران بچه ها هم بردم وخوب بود؛ چون با موتور برده بودم بیشتر نگران هوای آلوده ام که اذیت نشود وچون دیر راه افتادم چاره دیگری جز موتور نبود- خواهرم وهمسرش تماس تصویری گرفته واحوال پرسی کردند- حاذقی گفت بالاخره لایحه را از امینی گرفته وگفت خودم دنبال میکنم- از امیری سوال کردم چه کرد؟ که گفت بیمار بوده ودر بیمارستان بستری بوده که نشده جلسه دادرسی هم برود- با محمد جعفر برای اینکه با مدیر شهرام صحبت کند برای اینکه بتواند ملاقاتی کند صحبت کنم شاید مشکلات حل شود- حسین اطلاع داد با دام...

    ادامه مطلب
  • کشف امین از آمین

  • نیلوبلاگ

    به نام خداغروب خواهران برای خرید به مرکزی رفته بودند که کارت های بانکی را جا گذاشته بودیم و امین لطف کرد با اینکه موتورش را که یک هو خراب شده بود و تازه تعمیر کرده بود رفت گرفت وبرایمان در مرکز خرید آورد؛ متوجه حالتی زیبا در چانه آمین شد وگفت وخیلی برایم جالب بود من تا الان متوجه نشده بودم!!! -میهمان ها شب هم خانه علی رفتند ومقداری هم خرید داشتند که آنهارا بردم تهیه کردند وقرار بود امروز بچه ها به خانه خاله بروندکه خاله هم خانه دخترش بود وبه بعد موکول شد؛ میعاد هم تازه زایمان کرده ونیازمند استراحت است وباید مراعات شود- یکی از دوستان در مورد دادگاهش گفت که مجددا بزودی تشکیل میشود ومن جزییات آن را هم نمیدانم- یکی از دوستان برای کمک به موسسه خیریه ای که دارند برای دانش آموزان گفت که به یکی از د...

    ادامه مطلب
  • روز آمین

  • نیلوبلاگ

    به نام خداشب مبعثِ پیامبر اعظم- صل الله علیه وآله- را به همه مسلمانان وعزیزانم تبریک وتهنیت عرض میکنم و مدتی هم به پاسخ به پیامک های تبریک واصله گذشت؛ همیشه برای عزیزان پیام های زیاد ومتعدد تبریک میفرستادم و امشب تصمیم گرفتم پیام نفرستم وببینم چقدر پیام وکیا خواهند داد؟- حسین برای تهیه سیم کارت برای برادرش صادق مشورت کرد و برای فروش سیم کارت مسعود گفتم که قرار شد مشورت کند وبعد خبر دهد- مهدی کاشانی خبر داد که با احمدی توسط برادرش صحبت کرده وقرار شده که بروند حضوری پیگیری کنند- ایرج خان حسابی احوال پرسی کرد؛ تشکر کردم از توجهش- عباس گفت برای اجرای حکم رفته تکاب وبعد غیبت کرده تا بررسی به غیبت- پیگیرشیرهای خشک آمین هم شدم که فروشنده گفت احتمالا پولها را پس خواهد داد ونتوانسته شیر تهیه کند والب...

    ادامه مطلب